محمد تقي جعفري

172

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

به عنوان مثال اگر جوهر رسوب يافته غريزه جنسى را از روان فرويد بيرون بكشند و فقط مطالب علمى خالص او را منظور بدارند . شمارهء اوراق كتابهايش به ورقهاى محدودى تنزل مىيابد و چهره درخشان علمى واقعى او تا حدودى روشنگر فرهنگ بشرى مىگردد . همچنين اگر وجود و ماهيت تجريد شدهء ذهنى را از كتاب اسفار بر كنار كنند ، عظمت مغزى صدر المتالهين توانايى رهبرى نوعى از فرهنگ بشرى را كاملًا نشان مىدهد . براى تصديق اهميت حياتى اين پديده ( جوهر رسوب يافته ) مىتوانيد اوراق فرهنگ بشرى را مطالعه كنيد و به بينيد كه پديدهء مزبور چقدر ويرانگرى و سازندگى شگفت انگيزى داشته است لايب نيتز را به بينيد كه از جوهر نشاط آفرين درونى خود چه عالم زيبا و انسان مطلوب ساخته است . آلبر كامو را هم مطالعه كنيد و ريشه هاى جوهر رسوب يافته اش را به دست بياوريد : او در الجزاير در خانوادهء فقيرى متولد مىشود ، پدرش كه در آغاز جنگ جهانى اول داوطلبانه به صفوف ميهن پرستان فرانسوى پيوسته بود . كشته مىشود . مادرش در خانه هاى مردم به كلفتى مىپردازد و زندگى خانواده اش را از اين راه تأمين مىكند . خود كامو در ايام تحصيل گاهى وسايل يدكى اتومبيل مىفروخت ، زمانى كارمند بنگاه معاملاتى بود و مدتى هم به كارمندى شهربانى اشتغال داشت . . . او از آغاز جوانى پوچى زندگى را هدف گيرى كرده بود عبارت ذيل را توجه فرماييد : « شهرت او بيشتر در فلسفهء پوچى است كه از همان آغاز جوانى همهء انديشه اش را تسخير كرده بود . » ( 1 ) در نتيجهء همين وضع رسوب يافته است كه عالىترين نيروهاى مغزيش رنگ پوچى و بىهدفى را به انسان و جهان مىمالد و اگر هم در درونش به خلاصى از وضع رسوب يافتهء مزبور تلاش كند ، باز تحت تأثير همان وضع رسوب يافته حركت مىكند . ( 2 ) بر گرديم به مسائل سه گانه كه در موضوع بحث ما حايز اهميت مىباشند :

--> ( 1 ) فلسفه پوچى ، ده مقاله آلبر كامو ، ترجمه محمد تقى غياثى ، ص 6 . . ( 2 ) اين كه گفتيم : « اگر هم در درونش تلاشى براى خلاصى از وضع رسوب يافته داشته باشد » . با نظر به استنتاج كلى است كه در ص 13 از كتاب فوق ، آقاى دكتر غياثى از مجموع نظريات كامو نموده است . . او مىگويد : « پيام خوش بينانه كامو اين است : زندگى پوچ است جهان فرا خور حال آدمى نيست . اما زمين طبيعىترين جايگاه بشر است . زندگى با چون و چرا تلخ مىشود ، پس آن را چنان كه هست بپذيريم ، با مبارزه جام دل تهى را سرشار از شور هستى كنيم زندگى زيبا است نه منطقى ، نبايد به استقبال مرگ شتافت . با گرمى خورشيد و لطافت آب درهم آميزيم ، روى جهان غم انگيز و پشت آن دل انگيز است » . .